Wednesday, April 02, 2014

از نمره فراتر برویم! فیلمی در باره مضرات نمره گرایی در تعلیم وتربیت

 Rise Above the Mark
About teachers, public schools, and how they are being affected by current educational policy trends: It shows how today’s policies are crushing teachers and driving them out of teaching.


Public Education for all children!

Rise Above the Mark is a documentary narrated by Peter Coyote that brings to light the heartbreaking realities of public education. It’s the story of what happens when politics enters the classroom.
Public schools are boxed in by current corporate reforms. Rules and regulations restrict vision, depreciate funding, demoralize teachers, and turn students into test-taking machines, robbing them of time to foster creativity.
Rise Above the Mark focuses on Indiana’s struggles with public school reforms—the same types of struggles experienced in schools throughout the United States.
Experts Diane Ravtich, Linda Darling-Hammond, Pasi Sahlberg and others discuss how America can make positive changes to provide an exceptional public school system for all children.
  
Purpose
The purpose of Rise Above the Mark, narrated by Peter Coyote, is to educate the general public about the “corporate takeover” of Indiana public schools and what parents, community members and educators can do to protect their local public schools. Legislators are calling the shots and putting public schools in an ever-shrinking box. WLCSC Board of School Trustees and Superintendent of Schools, Rocky Killion, want to secure resources and legislative relief necessary to achieve the school district’s mission of creating a world-class educational system for all children. The school district’s strategic plan will introduce a model of education that puts decision making back into the hands of local communities and public school teachers, rather than leaving it in the hands of legislators and ultimately lining the pockets of corporations.

Documentary Themes

The major participants whose interviews appear in the documentary address the following:
·         The corporate takeover of public schools and diversion of public funds to private entities
·         The dismantling of public schools disguised as “school choice” and “school vouchers”
·         The adverse impact standardized testing and using test scores to evaluate teachers is having on the teaching profession and public school students
·         The money grab of private companies that benefit from the so-called reform, which are not required to play by the same rules as public schools
·         The research on the best education systems in the world and what we can learn from them
·         A blueprint for parent, community member and educator involvement in the “reform”
·         A request for support and resources to achieve our school district’s mission which is to engage our students in a world-class educational experience that prepares them to be well- rounded, innovative, creative, productive, and adaptive citizens who will shape our global society
Major Participants
Rise Above The Mark is proud to have the support of the following experts and supporters of public education who appear in the documentary:
·         Dr. Diane Ravitch – former U.S. Assistant Secretary of Education and Education Historian
·         Dr. Linda Darling-Hammond – Charles Ducommun Professor of Education, Stanford University
·         Dr. Marc Tucker – President and CEO of the National Center on Education and the Economy
·         Dr. Pasi Sahlberg – Director General of National Centre for International Mobility and Cooperation in the Ministry of Education in Helsinki, Finland
·         Mr. Jamie Vollmer – Author, speaker and supporter of public schools - former CEO of the Great Midwestern Ice Cream Company and former critic of public schools.
·         Mr. Peter Coyote – Award winning actor and narrator, appearing in more than 100 films and narrated over 165 documentaries


Wednesday, August 21, 2013

ماجرای دهسال اجرای طرح ارزشیابی توصیفی به روایت بهمن قره داغی

 ماجرای دهسال اجرای طرح ارزشیابی توصیفی  + نقد وضعیت مدیریتِ  آموزش و پرورش ایران در دوره احمدی نژاد  به روایت بهمن قره داغی

در آموزش و پرورش دوره ابتدایی
«
دوغ» یاری! بس ، «آب» یاری باید
بهمن قره داغی

جهان امروز، جهان تغییرات است. در این جهان ،تنها سازمان هایی که ،می توانند خود را با این تغییرات همراه گردانند، پا بجا می مانند و مخاطبین خود را از دست نمی دهند . یکی از این سازمان ها، آموزش و پرورش است .از آنجا که رسالت آموزش و پرورش، بر کسی پوشیده نیست، بایسته آن دیدم در این نوشتار کوتاه و مجمل ، تصویری از آنچه هست آن را، درمقایسه با آنچه باید باشد، ارائه کنم . شاید چراغ راهی شد تا وزیر دولت یازدهم ، آگاهانه و عالمانه در این سازمان، برنامه های خود را ارائه و اجرا نماید .
خیلی سالهاست، که در عمل آموزش و پرورش را ،در چرخه اصلاحات آموزشی و عبور به سمت جامعه فردا ، در حرکت و تغییر نمی بینیم . هرجا حرکتی نیز به نام تغییر شروع شده، هنوز به انجام نرسیده ، متوقف شده! . شاید یکی از دلایل آن و البته نه همه ی آنها به عدم ثبات مدیریتی برمی گردد . اما آنچه تعجب مرا ،بر می انگیزاند ، این است که، در این احوال قابل رؤیت، برخی از مدیران فعلی و از جمله وزیر محترم، معتقدند که بیش از همه و هر زمانی ، عامل تغییر در آموزش و پرورش بوده اند . لیکن در بررسی واقعیت آنچه او از آنها به عنوان تغییرات پیش برنده یاد می کند ،باز هم ،همان طعم تلخ سکون وارگی و.... احساس می شود و انچه او مدعی آن است ، تنها پوسته ی غیر قابل استفاده ای است از آنچه ، جامعه می خواهد و بایسته هم روزگاران نسل دانش آموز ماست . البته این نه بدان معناست که ایشان ودوستانشان، آگاهانه ،در جایگاه مدیران عالی ، برای تخریب و .... آموزش و پرورش آمده اند، نه ،هرگز ؛ اگر کسی به حوصله، پای صحبت و دوست داشتنی های یک به یک آنها نیز بنشیند، درخواهد یافت که ، آنها قصد تغییر را دارند. اما مشکل اصلی آنها این جاست که، بسیاری از این پست ها ، سطح یا حد « بی کفایتی» ست. که انتصاب در آنها ، از راه هایی غیر از شایسته سالاری اتفاق افتاده است و در نتیجه بسیاری از عملکردها نیز ، نیازهای مخاطبین را پاسخگو نمی باشد.
گویند: « غلامی بود که ارباب اش را که به او هویت بخشیده بود ، بسیار دوست می داشت؛ به طوری که اگر ارباب ،لیوانی آب می خواست، او تلاش می‌کرد و اگر می توانست، دریایی برایش فراهم می گردانید و به قولی تا «کلاه می خواست او سر وکلاه» را با هم برایش می‌آورد . غلام پی برده بود که ارباب ، در باغ بزرگ‌اش، دو درخت زردآلو وگیلاس را ،دوست تر می دارد . برای همین ،غلام به خیال خوش خدمتی و ... تصمیم گرفت به این دو درخت به طور ویژه رسیدگی کند . لذا روزی به ذهن‌اش رسید که گواراترین نوشیدنی دوغ است ، پس چه بهتر از این پس ،دوغ خنکِ تازه، در پای دو درخت ارباب بریزد، تا به خیال خودش، موجباب شادابی درخت و در نهایت، شادی ارباب اش را فراهم گرداند . هر چند روز یک بار، به زحمت، دوغی گوارا فراهم می کرد و پای درخت می ریخت . هنوز مدتی از این اقدام و، دوستیِ خاله خرسه گون، نگذشته بود، که درخت، خشک شد. و خوب، باقی ماجرا معلوم است. خیلی از فعالیت هایی که آموزش و پرورش ایران ،به نام تحول بنیادین ،یا ریل گذاری !! به سمت تحول بنیادین، نام می برند، تحول نیست ،که به زعم نگارنده، تحول بنیادین ، نه یک برنامه ، نه یک فعالیت نه ... بلکه خود محصول سیاست گذاری ها، برنامه ها و فعالیت ها است . امری تدریجی و زمان براست و به برنامه ریزی های آگاهانه و هوشمندانه ،نیاز دارد. چنانکه مقام معظم رهبری نیز ،در توصیه به مسئولین آموزش و پرورش ، خواستند که در این سازمان، با همه ی اهمیت و البته گستردگی که دارد ، از هر گونه شتاب‌زدگی ،پرهیز جدی شود . اما شوربختانه ،آنچه به عنوان محصول ، در فرا روی خود می بینیم ،بیانگر آن است که این تغییرات، بی آنکه محصول یک «سیاست راهبردی» باشد ،زائیده ی خود شیفتگی و نشانه نارسیسم اداری است که ، بی هیچ توجهی به دارا بودن پشتوانه های علمی و کارشناسی ،اتفاق افتاده است. به عبارتی، محصول نوعی قیم مآبانه عمل نمودن است و... درست عملی شبیه همان دوغ یاری غلام . پیداست، یاری بخشی‌هایی!! از این دست، چه سرانجامی در پی دارند
در این نوشتار، و با این تاکید که در آموزش و پرورش دوره ابتدایی ، « دوغ» یاری بس! ، «آب» یاری باید، به هفت عنوان یا هفت خوان بی عبور یا دقیق تر، به هفت دوغ یاری ،در دوره آموزش و پرورش ابتدایی، که این دوره در تمامی جوامع ،از اهمیت خاصی برخوردار می باشد، اشاره می کنم .تردید ندارم که به مصداق« در خانه اگر کس است یک حرف بس است » همین مقدار برای اهل نظر و اندیشه کافی است . بررسی و قضاوت در خصوص سایر برنامه های دوره ابتدایی را که البته ریل گذاری شده ها!! و الاماشا الله تعداد آنها به لحاظ کمی در دنیایی که با طرح «جنبش آهستگی »، از قربانی شدن و ذبح نمودن هرنوع کیفیتی به پای هر تعداد کمیتی، جلوگیری می شود، کم هم نیست به خوانندگان اندیشه ور می‌سپارم. امیدوارم وزیر محترم جدید، برای آبیاری و جان بخشی دوباره به هر کدام از اینها ،و سایر برنامه های دوره ابتدایی، برنامه مدون علمی، همراه داشته باشند

دوغ یاری اول :

خشکانیدن درخت جوان و پر شکوفه ی ارزشیابی کیفی – توصیفی در دوره ابتدایی

یکی از تغییرات ماندگار علمی و دقیق ،که به باور نگارنده، به دلایل مختلف ،خود انقلاب خاموشی بود که، در قرن بیست و یکم، جامعه ایران آن را تجربه کرد و در نوع خود یک رویداد خجسته و نوآورانه در حوزه‌ی تعلیم و تربیت به حساب می‌آید. تغییر شیوه ارزشیابی از یادگیری دانش آموزان دوره ابتدایی بوده است . این تغییر با درک درست زمان، در سال تحصیلی 1382 ،با توجه به :
·          سطحی شدن یادگیری‌های دانش‌آموزان و وجود رقابت‌های شکننده برای کسب نمره
·          بالارفتن استرس و اضطراب امتحان در بین دانش‌آموزان
·          کم توجهی به بهداشت روانی محیط یاد دهی – یادگیری
·          افت کیفیت یادگیری در مدرسه با عنایت به نتایج پروژهای بین المللی تیمز TIMSS و پرلز PIRLS و جایگاه بهت انگیز بچه‌های ایران در این پروژه‌ها
·          کمرنگ شدن نظریه‌های رفتارگرایی و طرح نظریه‌های جدید رفتاری – شناختی و سازنده گرایی در علوم تربیتی
·          تغییرات ایجادشده در برنامه‌های درسی دوره دبستانی به ویژه در دروس علوم، بخوانیم و بنویسیم، هدیه‌های آسمان و
·         محدود بودن دفعات و فرصت‌های ارزش‌یابی و در نتیجه، بی توجهی به وضعیت نامساعد برخی از دانش‌آموزان، در موقعیت‌های امتحان و به‌ناچار، قضاوت براساس اطلاعاتی نادرست از جانب معلم
·          محدود بودن فرصت معلم برای طرح واجرای برنامه‌های جبرانی یا اصلاحی برای رفع موانع یادگیری های دانش‌آموزان خود
·          حافظه پروری و کم توجهی به حیطه‌ها و سطوح مختلف یادگیری
·          هدف شدن امتحان به جای یادگیری
·          کم توجهی به پرورش خلاقیت و روحیه پرسش گری
·          عدم استفاده از ابزارهای مختلف برای سنجش یادگیری دانش‌آموزان متناسب با اهداف گوناگون برنامه درسی
·          و....
با تصویب شورای عالی آموزش و پرورش وقت، به صورت پیش آزمایشی در 25 کلاس در 5 استان سیستان و بلوچستان، اصفهان، زنجان، شهر تهران و آذربایجان شرقی اجرا شد، و سپس در سال تحصیلی 1382 طرح آزمایشی آن با 100 مدرسه و 200 کلاس در کل کشور شروع گردید. ضمن اجرا، پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش، طرح ارزش‌یابی از اجرای آزمایشی ارزش‌یابی کیفی‌ـ توصیفی را در دو نوبت، اجرا نمود و موانع و مشکلات احتمالی برای پیاده سازی اثر بخش آن، شناسایی و به مسوولین مربوط اعلام داشت.که در نهایت دفتر آموزش دبستانی، ضمن برطرف کردن نسبی مشکلات اجرای آن، بر اساس مصوبه‌ی شورای عالی آموزش و پرورش ، در سال تحصیلی 1387 ،اقدام به اجرای برنامه ارزش‌یابی کیفی‌ـ توصیفی در 30 درصد مدارس کشور که، شرایط و امکانات لازم را دارا بودند، نمود. سپس با همراهی و همیاری همه‌ی دلسوزان نظام تعلیم وتربیت، به ویژه معلمان فرهیخته‌ی نوگرایِ علاقه مند، درسال تحصیلی 1389 نسبت به پیاده سازی صد در صدی برنامه‌ی ارزش‌یابی کیفی‌ـ توصیفی در پایه اول دوره ابتدایی، آستین همت بالا زد.
چنین می پنداشتیم که با همراهی و پشتیبانی درست مسئولین رده اول وزارت آموزش و پرورش، در چند سال آینده، الگوی ارزشیابی تحصیلی – تربیتی نوین ِقابل کاربستی را، متناسب با ویژگی های روان شناختی گروه سنی 6 تا 12سال ،می توانیم با پشتوانه نظری و پژوهشی مناسب، به سایر کشورها ارائه دهیم .لیکن از آن‌جا که این برنامه در دولت هشتم مصوب شده بود، چندان خوشایند مدیران دولت نهم و دهم و به ویژه جناب آقای حاجی بابایی قرار نگرفت!! لذا هرچه جلوتر رفتیم، برنامه‌ی ارزش‌یابی کیفی‌ـ توصیفی ،مثل بچه ای یتیم ، نزد مادر خوانده ، روز به روز توجه و پشتیبانی از آن، کمتر و کمتر شد ،تا جای که خود وزیر خواست علی رغم مصوبات موجود و با وجود صدها عنوان پژوهش در سطح ملی ، دکتری، و کارشناسی ارشد، که تمامی آنها، اثر بخشی و ... این شیوه را تایید نموده اند و ... روش پیشین را!!، جای گزین نماید . این خواسته گرچه عملی نشد، اما از آن‌جا که بسیاری از مدیران ایشان ، تا آن‌جا که توانستند، برنامه را ،با برگزار نکردن کارگاهای آموزشی، عدم تهیه و توزیع مناسب محتوای آموزشی، بی توجهی به اجرای دوره های تکمیلی در جهت به روز سازی دانش کاربردی معلم ، دفاع نااگاهانه و...، تضعیف نمودند و از حضور مدرسین و دانایان و مولفین در همایش ها و کارگاه ها و ....به بهانه های واهی جلوگیری نمودند، و در بین مجریان تردید و دو دلی به راه انداختند ،تا جایی که برخی نمی دانستند کدام گفته و عمل ، راه است و کدام بی راهه. در نتیجه ، هر کسی از ظن خود شد یار او ....
چقدر تلاش کردیم که به سمع و نظرآقای وزیر برسانیم که، ارزشیابی کیفی توصیفی غیر از اینکه:
·         الف زمینه‌ی مشارکت فعال معلم ،دانش‌آموز و والدین را در فرایند ارزش‌یابی فراهم می‌نماید.
·         ب در جمع‌آوری اطلاعات، از ابزارهای متنوع و جدید برای افزایش اعتبار اطلاعات استفاده می‌نماید.
·         ج معلم و شورای مدرسه با جمع‌بندی، تحلیل و تفسیر دقیق اطلاعات و با توجه به ابعاد مختلف یادگیری ، عاطفی و مهارتی درخصوص ارتقا دانش‌آموز به پایه‌ی بالاتر تصمیم‌گیری می‌نمایند.
·         د از نتایج سنجش و ارزش‌یابی در رفع موانع یادگیری دانش‌آموز، در طول فرایند یاددهی یادگیری استفاده می‌شود.
·         هـ با تسهیل شـرایط ارتقا و مداخله‌های مناسـب، در زمان مقتضی‌ از افت تحصیلی تا حد قابل‌توجهی جلوگیری می‌نماید.
·         و متناسب با نیاز دانش‌آموزان، از بازخوردهای کیفی با عبارت‌های واضح و روشن که منجر به تشویق و ترغیب دانش‌آموز برای تلاش بیشتر شود استفاده می‌کند.
·         ز در جهت تقویت فعالیت‌های گروهی، تلاش می‌نماید.
و...چیز دیگری نیست ، نتوانستیم . حتی نتوانستیم خلاصه و مختصر تفهیم کنیم که، ارزشیابی کیفی توصیفی یعنی بازخوردِ راه بخشِ توصیفی به دانش آموز.
چرا در دنیای خرد گرای دانش محور ، در آموزش و پرورش دوره ابتدایی،به نتایج و پیشنهادات پروهش ها و پژوهشگران توجه نمی شود ؟

دوغ یاری دوم :
خشکانیدن ریشه ی نظارت علمی – بالینی در مدارس چند پایه روستایی
با حذف پست معلم راهنمای روستایی

هر راه بلدِ آگاهِ اندیشمندی، نیک می داند که ،موقعیت جغرافیایی کشورایران و پراکندگی بافت جمعیتی آن از یک طرف، و از طرف دیگر ، تاکید به علم آموزی و دانش‌آموزی در مبانی دینی و حکومتی ،و همچنین قوانین و مقررات فرا رو ، می طلبد تا کلاس‌های چند پایه روستایی علی رغم مزیت های بسیارش و البته مشکلاتی هم که دارد دایر باشند. واضح است که این قبیل کلاس ها، با گستردگی و پراکندگی ، در مناطق روستایی دایر می باشند ،براین اساس، عموماً به لحاظ امکانات آموزشی،نسبت به مناطق شهری در وضعیت مطلوبی قرار ندارند و از استانداردهای لازم برخوردار نیستند، در نتیجه معلم و دانش‌آموز با مشکلات خاص مناطق روستایی، دست به گریبان می باشند، برای جلو گیری از افت شاخص های کارایی درونی آموزش و پرورش، در این قبیل از کلاس ها ، نظارت و راهنمایی ضرورتی انکار ناشدنی است. برخی از اهدافی نظارت و راهنمایی عبارتند از :
·         تضمین،انسجام و استمرار برنامه‌های آموزشی
·         ایجاد زمینه‌ی مناسب برای تدریس و یادگیری با تشریک مساعی سایرین.
·         ارتقای فرایند رشد دانش‌آموزان.
·         کمک در جهت ارتقا مهارت های شغلی و حرفه ای معلمان
·         پیوند بین مدرسه، اداره آموزش و پرورش منطقه
·         تقویت خود‌راهبری در معلمان،کارکنان و دانش‌آموزان.
·         تقویت توان تصمیم‌گیری در معلمان،کارکنان و دانش‌آموزان.
·         تدوین شناسنامه‌ی عملکردی مدرسه جهت ارتقای کیفیت یاددهی یادگیری. و ...
 با حذف پست معلم راهنمای روستایی، چند سالی است که این سوال همواره با بسیاری از معلمان ،همراه است که : چرا بجای حل مشکلات معلمان راهنما ،پست معلم راهنمای روستایی حذف گردید ؟
آیا با این تخیل ، پست معلم راهنمای روستایی حذف گردید که، مدیران مجتمع های آموزشی ،این نقش را برعهده می گیرند ؟ آیا توانستند بگیرند؟
امیدواریم وزیرمحترم جدید، قبل از هر اقدامی در این خصوص ، دستور فرمایند تا پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش ،پیامدهای این اقدام را ، در قالب یک طرح پژوهشی در سطح ملی بررسی نماید . آن وقت معلوم شود که عمل انجام شده کدام است ؟ دوغ یاری یا آبیاری.

دوغ یاری سوم:
 خشکانیدن تفکر شایسته سالاری در آموزش و پرورش دوره ابتدایی با انتصاب معاونین ابتدایی کشور و استخدام آموزگار
تا یادم هست، در بسیاری از کتابهای دوران تحصیل ، به تکرارخوانده ام« توانا بود هر که دانا بود » وبعد ها ،همین عبارت را در قالب اصطلاح «شایسته سالاری» در متون مدیریتی خواندم . در عجبم که با این پیشینه ، هنوز هستند کسانی که نمی دانند ، منابع انسانی از ارزشمندترین و اصلی ترین سرمایه های هر سازمانی محسوب می شود .در نتیجه وقتی به توانایی ها و قابلیت های بالقوه ای نیروی انسانی ، بی توجهی می شود ، اهداف سازمانی دست نایافتنی می شود . و از همین منظرِ نیاموختنی ها و کژفهمی ها ، چه ظلمی و چه ستمی در این سالها، بر آموزش و پرورش ابتدایی رفته است ،خدا می داند .به عنوان نمونه به وضعیت تحصیلی استخدام شدگان سال 90 اشاره می کنم. در این سال، آموزش و پرورش با هیاهو و بزرگ نمایی، به منظور تامین بخشی از نیروی انسانی مورد نیاز ،اقدام به استخدام نمود . وقتی لیست اسمی و مشخصات استخدام شده ها ، مشاهده و تحلیل می شود ، تمام پنجره ها و روزنه های فرا روی آدمی، تاریک می شوند . می بینی در انتخاب و استخدام این افراد ،هیچ ضابطه و ملاکِ مشخصِ معینِ سنجش پذیری ، وجود ندارد ؟
از خودم می پرسم آیا می توان وظیفه طبابت را به کسی ، با رشته ریخته گری سپرد؟ اگر چنین شد بیمار در جستجوی سلامتی چه سرنوشتی در پی خواهد داشت ؟ حدود 80 درصد استخدام شده ها ، فاقد رشته مرتبط با دوره ابتدایی می باشند !!. نگارنده آخرش نفهمید، معلم دوره ابتدایی که مهارت ارتباط با کودک و روش ها و شیوه های، درکِ دنیای روانشناختی کودک، و .... را نیاموخته ،چگونه معلمی خواهد بود ؟ آیا معلم با صلاحیت حرفه معلمی در دوره ابتدایی، عبارت است از هرمعلمی با رشته ی هوشبری ، مامایی ،ریخته گری ، کشاورزی،برق، علوم سیاسی،ساخت و تولید ،عمران، زراعت و اصلاح نباتات، مروج سیاسی و .... ؟ آیا آقای وزیر، بچه ی خودشان را به این قبیل معلمان، با این سطح از مهارت و صلاحیت معلمی ، می سپارند ؟ آیا با صد ساعت و نه، 150 ساعت دوره فشرده ضمن خدمت و بدو استخدام ، می توان معلم، پرورش داد ؟
به نمونه ی دیگری از شایسته سالاری در آموزش و پرورش اشاره کنم . بعد از ایجاد معاونت آموزش ابتدایی در ساختار ستاد ، ادارات کل و مناطق آموزشی ،که آن روزها، آن اقدام را ،توجه خاص به دوره ابتدایی می دانستیم ،انتصاب ها شروع شد . اما هر انتصابی ،خود شوکی برای اهالی دانایی به حساب می آمد . چراکه دیدیم با تفکر زن گماری، به جای شایسته گماری، و بی توجهی آگاهانه به راهبردهای« مدیریت دانش»،« مدیریت دانایی» یا« مدیریت اندوخته‌های علمی» ،ریشه هر نوع رویشی را در این حوزه خشکانید . به جز چند نفر، درصد بالایی از این معاونین ابتدایی ، اهداف دوره ابتدایی را نمی شناختند و سابقه کار و فعالیت در دوره ابتدایی را نداشتند و ندارند، لذا از همان روزهای اول ،نتیجه این جزم اندیشی در پروسه آگاهانه، تخریب سازی زن ،در جایگاه مدیریت ، این شد که گروه ابتدایی برخی از استان ها ،با سالها تجربه ، به دلیل کاهش انگیزه های کاری به دلیل عدم رعایت شایسته سالاری در انتصاب معاونین دستوری، ادارات را رها ساخته و ... و بعد از چند ماه خطا و آزمایش بی نتیجه، ،مشکل پی مشکل ایجاد شد، در نتیجه ضرورت تشکیل جلسات متعدد آموزشی ، دانش بخشی و کارورزی ،در تهران و ... احساس گردید . در این انتصاب ها، کجا متناسب با منطق قرآن کریم ، و اندیشه های سیاسی – اجتماعی اسلام عمل شده است ؟  من در عجبم که در هزاره سوم ، هنوز در بین هم روزگاران ما، هستند آدمهایی در لباس فرهنگی، اساس شایستگی را، جنسیت ، طبقه اجتماعی ، قومیت یا ثروت می دانند! آیا به واقع در این سازمان، نباید به عمل نابخردانه ی تبارسالاری ، جناح بازی ، باند بازی، پایان بخشید ؟ طبیعی است کسانی که اصل شایسته سالاری را اتوبوسی فهمیده باشند، در فهم سایر مولفه های فرایندی شایسته سالاری چون شایسته شناسی،شایسته سنجی،شایسته گزینی،شایسته گیری،شایسته گماری،شایسته داری وشایسته پروری نیز با مشکل روبرو خواهند شد ، و در نهایت سازمان را به تباهی خواهند کشانید.

دوغ یاری چهارم :
 خشکانیدن ضرورت باز مهندسی زمان آموزش،با تعطیلی بی قاعده ی پنجشنبه ها

همه کسانی که الفبای تعلیم تربیت را بلدند ،می دانندکه زمان آموزش روزانه ، هفتگی ، ماهانه وسالانه ، یکی از مؤلفه های مهم و بی بدیل فرایند آموزش است؛که البته متناسب با ویژگی های فرهنگی اجتماعی و درجه ی پیشرفت اقتصادی جوامع، نگر ش های متفاوتی نسبت به آن وجود دارد . زمان آموزش،با الگویی به قدمت بیش از نیم قرن، از دیرباز در آموزش و پرورش ایران ،نیازمند باز اندیشی بوده و هست ،چرا که از یک سو ، دارای شرایط متنوع جغرافیایی، اقتصادی – اجتماعی و فرهنگی است و از سوی دیگر با مشکلات کمبود منابع مالی و مادی دست به گریبان است.
این خواسته که نیازمند کار کاشناسی بود و باید با تدبیر و با یک رویکرد آمایشی در درون نظام متمرکز مورد بررسی ، تحلیل قرار می گرفت و پایلوت آن اجرا می شد و ... در بهتی معنا دار ،دیدیم با فرمانی تنها از ناحیه یک نفر به نام وزیر، و با این تخیل که طرح تعطیلی پنج‌شنبه‌ها سبب رضایت خاطر و تحکیم بنیان و رفع خستگی جسمی و روحی معلمان میگردد !! اجرایی شد.
معلم و مدیر علاوه بر اینکه هیچ تناسبی بین زمان آموزش و توانایی های جسمی ، ذهنی و روانی دانش آموزان دوره ابتدایی به دلیل افزایش روزانه یک ساعت به زمان آموزش از 4 ساعت به 5 ساعت و ... نمی دیدند، و همچنین پاسخی علمی و قانع کننده در مقابل نارضایتی اولیاء شاغل به دلیل تعطیلی روز پنجشنبه و نبود مراکز آموزشی مناسب و طرح تحمیل هزینه های مجدد آموزشی و نگهداری به آنها نداشتند ،ماندند که کدام را باور کنند دم خروس را که آخرین مصوبه شورای عالی آموزش و پرورش باشد یا قسم حضرت عباس وزیر که تعطیلی پنج‌شنبه‌هاست . لذا از همدیگر می پرسیدند و می پرسند که :
900 ساعت جلسه غیر از 100 ساعت غیر رسمی البته الزامی دیگر ،ازیک مهر تا 13 خرداد با این مصوبه که زمان هر جلسه آموزشی برای پایه های اول و دوم 45 دقیقه و برای پایه های سوم و چهارم و پنجم 50 دقیقه در پنج روز هفته باشد چگونه اجرایی می شود ؟ یادمان باشد در این فاصله تعطیلات رسمی ، وقفه های زمانی ، تعطیلات نوروزی غیر از پنجشنبه و جمعه ها را نیز باید مد نظر باشد.
حالا به فرض اجرا! 900 ساعت ، 100 ساعت غیر کلاسی در زمان رسمی چگونه گنجانیده می شود ؟
آیا در طراحی وتعیین محتوای برنامه درسی، زمان حضور معلم و دانش اموز در مدرسه، با لحاظ کردن تعطیلات ،مد نظز قرار گرفته است ؟ اگر بله؟ چگونه ؟
آیا با اجرای وضعیت زمان آموزش فعلی که البته امکان اجرایی شدن را ندارد ، قانون شکنی عادتی اداری نمی گردد ؟
25 ساعت کلاس و 24 ساعت موظف هفتگی معلم با عنایت به یک کلاس یک معلم در دوره ابتدایی و مدارس کوچک ،تکلیف 1 ساعت اضافه خدمت معلم از نظر حقوق و مزایا چه می شود ؟
و....

دوغ یاری پنجم:
 خشکانیدن انگیزه و امید داشتن محتوای برنامه درسی متناسب سند تحول بنیادین آموزش و پرورش ، با آزمایشگاه گردانیدن تمام مدارس کشور!

در تحلیل محتوای برنامه درسی مثل خیلی سالها – به نمایندگی از گروهی از همکاران اندیشمندم ، نقد ها و پیشنهادهایی، به گروه های آموزشی استان و حتی دفتر تالیف محتوای برنامه درسی ارائه می کردم . مدتی که می گذشت و کتاب های جدید، توزیع می گردید و آن را، ورق می زدم ،می دیدم« آش همان اش و کاسه همان کاسه !» بعد که می پرسیدم : چرا خواستنی ها و بایستنی هایی که ،مبانی نظری و علمی لازم ، همراه داشته ، اعمال نشده ؟ تنها جواب دریافتی مانده در ذهنم، این بود که: « آقا تغییر محتوای برنامه درسی کار آسانی نیست! ضمن همراه داشتن هزینه های بسیار بالا، زمان براست .بدین معنا که هر کتاب پس از تالیف نه البته توسط یک یا دو نفر ، که توسط تیمی از نخبگان و صاحب نظران مرحله به مرحله انجام می گیرد و پس از طی مراحل آزمایشی به‌صورت سراسری اجرا خواهد شد. تغییرات پس از قطعیت، ابتدا براساس برنامه‌ریزی، طرح اولیه تدوین و سال اول این تغییرات در معدودی از مدارس یک منطقه یا شهرستان اجرا می‌شود. پس از دریافت نظرات متخصصان و معلمان‌ در مدارسی که طرح اجرا شده است، ایرادات و اشکالات احتمالی رفع و برای سال دوم در تعداد بیشتری از مدارس اجرا شود و در این مرحله نیز پس از بازنگری و رفع اشکالات و ایرادات احتمالی و لحاظ کردن نظارت کارشناسان و معلمان مشارکت‌کننده در طرح، سال سوم تغییرات در مدارس سراسر کشور اجرا خواهد شد؛اما وقتی دیدم وزیر محترم در سال تحصیلی 1390 بی آنکه از مسیر علمی معینی که دوستانم به من آموخته بودند ! حرکت کند، یعنی نه اجرای پیش آزمایشی داشته ، نه اجرای مرحله به مرحله آزمایشی و نه ..... ، به حرف های دوستانم خندیدم!. با خودم گفتم دمش گرم!!!!! این وزیر ! این جماعت کارشناس ! چه حرفها در این سالها بارم می کردند . با کنجکاوی فراوان کتاب را یافتم و ورق زدم و ورق زدم و .... . بغض مثل ابر فروردین، تمام گلویم را گرفت !. و .... بعد از مراجعه و اعتراض و .... که البته گوش شنوا کو آن سال تحمل کردم و گفتم باشد قبول، نقدها و پیشنهادها را ارائه کردیم و کردند و .... تا رسیدیم به سال 1392 ، دیدم وضعیتی بسیار اسفبار تر از پارسال ،در ریاضی پایه ششم 70 غلط ، در ریاضی دوم .... هدیه ها ،کار و فناوری و ...حالا این بخش بماند ، بخش آموزش معلمان نیز خود داستانی دارد و و مجالی می طلبد و ...

دوغ یاری ششم:
 خشکانیدن روح حرکت به سوی فردا با بازگشت به دیروز ، فقط به اندازه یک قرن با تغییر در ساختارمعروف به 3-3-6یا با به روزسازی! 3-3-3-3 ،بدون داشتن مبانی علمی و توجیه اقتصادی
در دنیای امروز، تفکر ، محاسبه و پیش بینی قبل از عمل، یک اصل پذیرفته شده است . هر اقدامی ورای این پروسه، ابتر و تخریب کننده است. آنچه از این پروسه فهمیده می شود ،اینکه پشتوانه کار و تفکرکارشناسی، لازمه هر نوع برنامه ، تصمیم و اقدامی باید باشد . بد نیست یاد آوری کنم که در بررسی ساختار آموزش و پرورش رسمی در یک قرن ، این تغییرات ساختاری اتفاق افتاده است:
·          در سال ۱۲۹۰ هجری شمسی دوره‌های تحصیلی ایران شامل:
 
دوره ابتدایی ۶ سال .
 
دوره اول و دوم متوسطه هرکدام ۳ سال
·          در سال ۱۳۴۵ ساختار آموزشی کشور تغییر کرد و شامل:
 
دوره ابتدایی ۵ سال .
 
دوره راهنمایی ۳ سال .
 
دوره متوسطه ۴ سال
·          در سال ۱۳۷۰ دوره‌های تحصیلی شامل:
 
دوره آمادگی ۱ سال.
 
دوره ابتدایی ۵ سال.
 
دوره راهنمایی ۳ سال .
 
دوره متوسطه ۳ سال .
 .
دوره پیش دانشگاهی ۱ سال
·         و بالاخره در دوره مدیریت وزیر سابق در سال ۱۳۹۱ ساختار دوره های مختلف تحصیلی به این صورت تغییر نموده است :
 
دوره ابتدایی ۶ سال و به روایتی تازه تر، دوره ابتدایی به دو دوره سه ساله اول (اول تا سوم) و سه ساله دوم (چهارم تا ششم .)
 
دوره اول متوسطه ۳ سال.
 
دوره دوم متوسطه ۳ سال.
اینکه اعلام می شود اصلاح ساختار آموزشی کشور، مقدمه‌ای برای تحول بنیادین است !من نفهمیدم تعریف عملیاتی تحول بنیادین نزد این گروه چیست! آیا با به عقب بردن ساختار، آنهم به طول یک قرن کپی سال ۱۲۹۰ هجری شمسی ، تحول بنیادین خودش یا ریلش! اتفاق افتاده است؟
چرا صفحات وب پر است از مخالفت های کارشناسان مختلف ؟ آیا به تهدیدها و ضعف هایی چون: افزایش جمعیت دانش آموزی دوره ابتدایی ، کاهش جمعیت دانش آموزی دوره های بعدی ، کمبود فضا و تجهیزات ، و ... اندیشیده شده بود ؟
آیا در دوره ابتدایی که درونداد ، فرایندو برونداد آن غیر قابل تفکیک است و بیش از نیمی از مدارس و کلاس های درس کشور حدود 49 هزار کلاس ،در مناطق روستایی و چندپایه دایر است، آنهم با یک معلم ، امکان دارد که ساختار 3-3 اجرایی شود ؟
چرا نباید با اولویت بندی ، مرحله به مرحله و گام به گام، جلو برویم ؟. آیا کسی در حد وزیر نباید بدانند که با ایجاد بدون مطالعه علمی و بدون درک وضعیت موجود ، وقتی پایه ی جدیدی ششم در سراسر کشور اجرا شود، با مشکلاتی از قبیل :نیروی انسانی ، فضا ، محتوای برنامه درسی ، تجهیزات و... روبرو می شود؟ .
نتیجه این شتابزدگی هم دیدیم به عنوان نمونه تنها برای تامین معلم مورد نیاز، چه غلط کاری ها و چه بی راهه رفتن هایی را شاهد بودیم. پاییز داشت می آمد و ناچار برای تامین معلم ،از راننده و مستخدم، دبیران مازاد از سایر دوره ها !! نهضتی ، شرکتی ، حق التدریس و ... هم رحم نکردند و همه را تبدیل وضعیت نموده و به نام قرارداد کار معین و ... به کلاس فرستادند و ... چرا باید دیوار ابتدایی را که حضرت امام فرمودند: « به دبستان برسید دانشگاه دیر است » این قدر کوتاه ببینیم .
آیا بهتر نبود و بهتر نیست برای تراکم کالبدی کلاس ها گاه تا 42 نفر و استاندارد سازی در دوره ابتدایی و ... اقدام می کردیم اقدامی کنیم؟

دوغ یاری هفتم
 خشکانیدن تفکر مشارکتی با نام ایجاد مجتمع های آموزشی روستایی
از اسفند 88 ،یعنی از زمان تاسیس خلق الساعه ! و بهت انگیز حدود 9 هزار مجتمع آموزشی و پرورشی تا کنون، به عملکردهای آموزش و پرورش نگاه می کنم و گاه گاهی از خودم می پرسم ، مجتمع های آموزشی روستایی _ شهری بماند برای بعد _ چه تعریفی دارند؟ چرا مجتمع های آموزشی روستایی ایجاد شده ؟ در اسناد و سخنرانی ها که جوابی واحد، برای چرایی ها نیافتم .اگر ترکیب امکانات آموزشی و پرورشی مدارس ،یا به عبارتی توانا سازی مدارس، یکی از دلایل ایجاد آنها بوده باشد ،چقدر این خواسته محقق شده است ؟
آیا در هر تصمیمی نباید به فرهنگ سازمانی و آمادگی ذهنی دست اندرکاران توجه شود ؟ آیا نظارت و راهنمایی بالینی از مدارس موجود ،در دایره مجتمع، توسط مدیر مجتمع – با فرض توانایی تام و تمام مدیر !! –اتفاق افتاده است ؟ مدیر مجتمع چند بار در سال هر فصل، از این مدارس بازدید داشته ؟ از این تعداد بازدید ها چند بار آن نظارت بالینی بوده ؟ در مجتمع های آموزشی از هر سه مقطع تحصیلی، تشکیل شده و مدیر مجتمع از مقطع متوسطه انتخاب شده است از آن‌جا که هدف از تشکیل مجتمع ها رسیدگی و نظارت بیشتر بر مدارس است، چگونه یک مدیر مقطع متوسطه بر عملکرد دبستان نظارت بالینی می تواند داشته باشد و بالعکس ؟آیا با ایجاد مجتمع ها ،بروکراسی اداری پیچیده تر نشده است ؟ کارایی آموزشی و پرورشی مدیران با حجم کارهایی چون سرکشی به مدارس اقماری، رفت و آمد به اداره، شرکت در جلسات ، توزیع بخشنامه ها در مدارس اقماری، رفع کمبودهای مدارس تابعه ، پاسخ به ارباب رجوع و ... چگونه ارزیابی می شود ؟
چه شاخص هایی در چینش مدارس اقماری هر مجتمع، ملاک عمل بوده است ؟
در پایان به جاست که به برخی از نتایج و پیامدهای کمی و کیفی ایجاد مجتمع های آموزشی روستایی اشاره شود :
·          تحمیل نیروی انسانی بسیار بر عوامل اجرایی مدارس بدون کوچکترین کارکرد آموزشی و مدیریتی
·         ایجاد ساختار جدید و اضافی در درون ساختار عریض و طویل قبلی آموزش و پرورش
·         ایجاد حلقه های کنترلی و نظارتی متعدد و غیر تخصصی در سطوح مختلف اداری و آموزشی مدارس
·         تغییر پست مدیریت مدارس تحت پوشش به سطح معاونت و کاهش اختیارات و مسئولیت از مدیران مدارس مذکور
·         ایجاد نارضایتی در بین آموزگاران ، مدیران و اولیاء به دلیل افزایش ساختارهای اداری و بوروکراتیک غیرضرور
·         نبود کارایی و اثربخشی در مدارس مجری با وجود صرف هزینه های بسیار بویژه در حوزه نیروی انسانی
·         و ....
سخنم را با این بیت سعدی به پایان می رسانم که
ریاست به دست کسانی خطاست
که از دستشان دست ها بر هواست
  

http://akt1388.persianblog.ir/post/69